تبليغاتX
::: EBTEDA >> >>>>
   

صفحه نخست

پست الکترونيک

آرشيو وبلاگ

 



موضوعات

دنیای جدید
جامعه
دین و آئین
اقتصاد
درنگ
حکایت دل
برای عدالت





بخوانيد

علی شریعتی و شب قدر
مدرنیته یک دین است و نه تطور عینی عالم
مكتب تفكيك از عقيده تا نظريه سياسي
روشنفکران از خودشیفتگی دست بردارند
نگاهی به پدیده «خود نخبه بینی»
اشرافیت دولتی
زندگی قسطی نتیجه رواج فرهنگ مصرف گرایی!
حذف نام خدا از دلار و تخریب مسجد الاقصی؛ دو روی یک سکه!
از عدالتخواهان سوسیالیست تا عدالتخواهان دینی
مهدی نصیری‌ام آرزوست
آرشيو


همراهان

 

هفته نامه آذرپیام
علی صفایی/ع.ص
فصلنامه سمات
عدالتخانه
بارانانه
حلقه
زورنا
ايپك
چله
قافیه
چیبین
ماغازا
واژگون
حاميان
آذر قلم
پلاک14
سولدوز
ایستگاه
آقامهدی
پرسپکتیو
فصل هیوا
عصر ظهور
روز دلتنگي
کمی پنجره
رضا شيباني
خبرنگار میهن
محمود صارمی
تادور... تا قله نور
دالان مسدس
نسل آسمان
هذیان پاک
گفتمگفت
نون و القلم
چهل تیکه
جسدزنده
کلاس آبی
روز وب
پروانگی
قیام نو
پیدا
تفکر
شمیم
خط شکن
ققنوس
آوردگاه ما
آهستان
آرمان خواهی
شهروند درجه دو
دکتر حسین کچویان
به یاد یار سفر کرده
صدايي كه رساست
اسکالپل
عالمي ديگر
فرزدق وار

.

.

.

 

 

 

 

 

 

 

اينكه هوا گرم است يا سرد، مشيت و خواست الهي است و ما حق اعتراض به اين رويه را نداريم. اينكه در نقطه‏اي از زمين كوهي بلند سربرافراشته و در جايي ديگر دره‏اي عميق شكل گرفته، اين هم خواست پروردگار بوده و پرسش از چرايي اين مسئله به كفر مي‏انجامد! اينكه منطقه‏اي در كشور ما كوهستاني است و منطقه‏اي ديگر كويري، اين هم اقتضاي خواست و اراده الهي بوده است و...

يكي از اهالي جامعه خودمان با چيدن اين صغري و كبري‏ها به اين نتيجه رسيد كه «اينكه يكي ثروتمند است و از تمامي نعمات دنيوي بهره‏مند، و ديگري در حضيض فلاكت، اين بر اساس خواست، مشيت، تقدير و اراده الهي بوده است و ما موظف به تبعيت از اين اوضاع هستيم.»

ايشان با بهره‏گيري از اين متد، ثروت‏اندوزي و رفاه عده‏اي از اهالي جامعه و در مقابل، فقر و تنگدستي عده‏اي ديگر را به قضاي الهي گره مي‏زند و بدين ترتيب مهر سكوت بر دهان هر معترضي مي‏كوبد. بر اساس اين منطق است كه «عدالتخواهي» يعني كشك و علي(ع) و حكايت عدالت او يعني افسانه. تراشيدن اين منطق كار كوچكي نيست. بواسطه همين شيوه است كه تاريخ شاهد تسليم بي‏قيد و شرط فقرا در برابر اغنيا است. چرا كه فقرا همواره مؤمن‏تر از اغنيا بوده‏اند پس بيش از آنها نيز مقيد به خواست الهي! هستند. همين منطق توانسته است اين فكر خداپسند را در مخيله مستضعفين فرو كند كه «اگر خدا مي‏خواست به ما هم مي‏داد».

وقتي مستضعفين با چشمان خود مشاهده مي‎نمايند كه بر دروازه عمارتي مجلل و چشم‏گير، حك شده است كه «هذا من فضل ربي»، ناخودآگاه، خدا و مشيت او را به ياد مي‏آورند و اين يعني تعليم معارف دين! وقتي خداوند از «فضل» خود به بعضي‏ها عنايت مي‏فرمايد، چرا ما چشم ديدنش را نداشته باشيم. اگر يكي از اهالي همين شهر خودمان با عنايت خدا! توانسته است عمارتي باشكوه را در فلان نقطه شهر برپا كرده و در بهمان نقطه شهر نيز بساطي ديگر و... كجايش ايراد دارد؟ همه مي‏توانند داشته باشند به شرطي كه خدا بخواهد!

آري اين است رويه غالب براي توجيه جامعه طبقاتي ما و ما نيز محكوم به پذيرفتن اين خذعبلات هستيم. چرا كه اگر نپذيريم از مرز «ايمان» خارج شده‏ايم. بر اين اساس، تنها چيزي كه در جامعه ما فاقد ارزش تلقي مي‏شود، كار و تلاش و عرق جبين است.

آنهايي كه بيشترين انرژي را بكار مي گيرند، كمترين بهره‏مندي را از منابع مادي دنيا دارند و در مقابل نيز، خيل كثيري وجود دارند كه با يافتن كوره‏راههاي ايجاد شده توسط نظام اداري مالي كشور، ثروتي برپا كرده و در رفاه و عيش به سر مي‏برند و در مقابل هر معترض يا منتقدي «تفضل» خدا را پيش مي‏كشند. در حاليكه معارف اسلامي به روشني حكايت از اين دارند كه خداوند حاكمان را موظف به رسيدگي به احوال فقرا كرده و براي جلوگيري از دست به دست شدن ثروت در حلقه عده‏اي معدود، نظامات گوناگون مالي را ترتيب داده است. حال چگونه اين خدا مي‏تواند به فقر و فلاكت عده‏اي از بندگانش رضايت دهد؟!

اين تناقض آشكار در معادلات اجتماعي اين سرزمين، بازخوردهاي متعددي در عرصه فرهنگ، اقتصاد و اجتماع به همراه دارد. افرادي كه به برخي بزهكاري‏ها روي مي‏آورند، تحت تاثير اين فضاي ناعادلانه اقدام به ارتكاب جرم مي‏كنند. تلاش‏هاي طاقت‏فرسايي كه يك كارگر براي تامين حداقل معاش صورت مي‏دهد، آنچنان سخت است كه بعد از چند صباحي، جسمي عليل و درمانده را مقابل چشم قرار مي‏دهد كه منتظر فرا رسيدن موت است. ملاحظه اين وضعيت به قدر كافي تحريك‏آميز بوده و مي‏تواند انگيزه بسياري از دست‏درازي‏ها نيز باشد.

وقتي در جامعه‏اي دارا بودن برخي امكانات زندگي، اعم از مسكن، خودرو، درآمد كافي و... فضيلت شمرده مي‏شود و در عين حال، شرايط برابر براي كسب اين امكانات براي همگان فراهم نمي‏آيد بديهي است كه در چنين شرايطي، عده‏اي از محرومين براي دستيابي به اين مطلوب ها در انديشه مسيرهاي نامتعارف باشند و اين عده قرباني همان بي‏عدالتي مي‏شوند. اوضاع زماني بدتر مي‏شود كه اندكي نيز لعاب دينمدارنه به «بي‏عدالتي» حاكم بزنيم. در اينصورت است كه موانع اخلاقي ناشي از دينداري نيز كاركرد خود را خواهند باخت.

ما بايد از بستن تهمت به خداوند بپرهيزيم. بي‏لياقتي و زياده‏خواهي عده‏اي را به حساب تقدير الهي نگذاريم. عطش ثروت‏اندوزي را در جامعه بايد به عنوان خطر بزرگ باور كرده و براي فرونشاندن آن تلاش كرد. بايد بپذيريم كه جهت جريان جامعه به سمت عدالت نيست و در  شرايطي كه  صداي شكستن استخوان‏هاي عده‏اي به گوش مي‏رسد، خود را با ملغمه‏اي از متدهاي رنگارنگ مشغول نسازيم. همچنين يادمان باشد‏ كه «كاري به كار خدا نداشته باشيم!»


 روح الله رشيدي، چهارشنبه 10 مهر1387 |     |....

 

 

 


 

درنگ

آسمانها گله دارند: ز ما سیر شدید

بس که بر خاک نشستید زمین گیر شدید

پی اکسیر بریدید زگهواره تان

وایتان باد، نجستید و چنین پیر شدید

سر آن «بار امانت» چه بلا آوردید

که به جرمش همه مستوجب زنجیر شدید؟

محمدعلی بهمنی


هفته نامه آذرپيام