تبليغاتX
::: EBTEDA >> >>>>
   

صفحه نخست

پست الکترونيک

آرشيو وبلاگ

 



موضوعات

دنیای جدید
جامعه
دین و آئین
اقتصاد
درنگ
حکایت دل
برای عدالت





بخوانيد

مهدی نصیری‌ام آرزوست
بورژوازی ايرانی، اصلاح طلبی و ليبرال دمکراسی
جدال جمهوری با زنگیان کافوری
جهان ما به فوتبال چه نيازي دارد؟
مدرنیته و اسلام: از نظریهٔ رشد تا توسعه
نامه فردید به هاشمی رفسنجانی
اصولگرایی و اقتصاد بازار آزاد
مزایای زرد نویسی حرفه ای
بر سر علم اقتصاد چه آمده است؟
اقتصاد مختلط
آرشيو


همراهان

 

پیدا
هفته نامه آذرپیام
آرمان خواهی
عالمي ديگر
عدالتخانه
بارانانه
حلقه
زورنا
ايپك
چله
قافیه
بتکده
چیبین
ماغازا
واژگون
حاميان
آذر قلم
پلاک14
سولدوز
ایستگاه
عقل آباد
آقامهدی
پرسپکتیو
فصل هیوا
عصر ظهور
روز دلتنگي
کمی پنجره
رضا شيباني
خبرنگار میهن
محمود صارمی
تاکسی نوشت
تادور... تا قله نور
صدايي كه رساست
هذیان پاک
پروانگی
گفتمگفت
نسل آسمان
میم نوشت
چهل تیکه
روز وب
کلاس آبی
دالان مسدس
نون و القلم
دقیقه
قیام نو
دکتر حسین کچویان
به یاد یار سفر کرده
شمیم
خط شکن
ققنوس
شهروند درجه دو
جسدزنده
آوردگاه ما

.

.

.

 

 

 

 

 

چندی پیش فیلم کوتاهی در «یوتیوب» دیدم که شعاری ضدانقلابی را بر روی تخته سیاه یک کلاس درس نشان می داد؛ ظاهراً با موبایل گرفته شده بود. بعداً شنیدم که یک دانش آموز دبیرستانی، با تطمیع ضدانقلاب، دست به این کار زده و پس از فیلمبرداری، نوشته را پاک کرده؛ سپس فیلم را به ارسال کرده و شاید مقداری پول نیز دریافت نموده است. طبیعتاً این اقدام، به زعم بسیاری از ما ناراحت کننده و قابل سرزنش است؛ اما خوب که فکر کردم دیدم سرزنش آن دانش آموز، ناموجّه می نماید؛ چرا که او بیش از یک دهه در سیستم آموزش و پرورش و فرهنگ کشورش پای همان تخته سیاه نشسته و صدها کتابِ تهیه شده توسط نظام رسمی را خوانده و سخت ترین امتحانات را از همان کتاب ها از سر گذرانده؛ با دهها معلمِ تربیت شده در مراکز تربیت معلمِ نظام رسمی سر و کار داشته و با آنها زندگی کرده است. با این همه، چرا چنین می کند؟!

*

در بلبشوی سیاسیِ این روزها، فرصت برای نفس کشیدن عده ای فراهم آمده که تا چندی پیش مردگانِ متحرکی بیش نبوده و تنها از استودیوهای یک نفره شان، صدای خش دار خود را به گوش چند نفر می رساندند... و حالا در تیرگی برآمده از غباری که به آسمان برخاسته، از تاریکخانه ها بیرون آمده و در تلاشند تا از آب گل آلودِ سیاست، ماهی بگیرند.

تروریست های فسیل شده ی دهه ی شصت، امروز با نسلی طرف هستند که از پیشینه ی آنها هیچ نمی داند؛ و نظام رسمی نیز هیچ تلاشی برای شناساندن خون آشامانِ دهه ی شصت، صورت نداده است. دانش آموزی که امروز در کلاس درس نشسته، کجا باید بخواند که روزگاری در این سرزمین، بقال سر کوچه را هم به رگبار می بستند به جرم داشتن مقداری ریش! کجای کتاب تاریخش نوشته که سهم خواهانِ ناکام، چگونه سلاح بر دست گرفته و با نظام مردمی کشورش اعلام جهاد مسلحانه کردند؟

نمی دانم پدران آموزش و پرورش و فرهنگ این سرزمین، می بینند که چه سفره ای گسترده اند برای رفقای اردوگاه اشرف؟ این نوجوانانی که شاید به هر بادی بلرزند و سیاهی لشکرِ فراری های آن سوی مرزها باشند، دقیقاً در آغوش همین پدران «پرورش» یافته اند.

این پدران، کلاه خود را قاضی کنند و بیندیشند که چه داده اند به این فرزندانِ خود.

*

«انقطاع فکری، فرهنگی و تاریخی نسل جدید از گذشته ی بسیار نزدیک کشورش»، این انقطاع، خلائی پدید آورده و این خلاء، امروز دقیقاً تبدیل به میدان بازیِ «غبارپرستان» شده است. 

در این میانه، اما خواب عمیق پدران فرهنگ این سرزمین، بیش از هر چیز آزاردهنده است. گویا متوجه نیستند که این خلاء در کوتاه مدت تبدیل به «خندق» می شود و بدین ترتیب بستر لازم برای پذیرش هرگونه تفکر ضدملی و ضددینی مهیا خواهد شد.

ما امروز با تمام توان، BBC، VOA و حتی رادیو اسرائیل را تقبیح کرده و از شیطنت ها و آتش افروزی های مستمرشان شِکوه می کنیم؛ اما هیچ توجه نمی کنیم که اینها «دشمن»اند و «دشمن باید دشمنی کند». مگر ما انتظار داشتیم که انگلیس و امریکا و اسرائیل، قوای رسانه ای خود را برای تبلیغ آرمان انقلاب اسلامی بکار گیرند و یا به ذکر خدمات نظام جمهوری اسلامی مشغول باشند؟ آنها کار خود را می کنند؛ چنانکه پیش از این کرده اند. برای دشمنِ رسمی، کاه، کوه می شود و باید هم بشود... این ماییم که در حال فرصت سوزی هستیم. نالیدن از دست بیگانه، چه سودی دارد؟


 روح الله رشيدي، سه شنبه 22 دی1388 |     |....

 

 

 


 

درنگ

آسمانها گله دارند: ز ما سیر شدید

بس که بر خاک نشستید زمین گیر شدید

پی اکسیر بریدید زگهواره تان

وایتان باد، نجستید و چنین پیر شدید

سر آن «بار امانت» چه بلا آوردید

که به جرمش همه مستوجب زنجیر شدید؟

محمدعلی بهمنی


آذرپيام