تبليغاتX
::: EBTEDA >> >>>>
   

صفحه نخست

پست الکترونيک

آرشيو وبلاگ

 



موضوعات

دنیای جدید
جامعه
دین و آئین
اقتصاد
درنگ
حکایت دل
برای عدالت





بخوانيد

علی شریعتی و شب قدر
مدرنیته یک دین است و نه تطور عینی عالم
مكتب تفكيك از عقيده تا نظريه سياسي
روشنفکران از خودشیفتگی دست بردارند
نگاهی به پدیده «خود نخبه بینی»
اشرافیت دولتی
زندگی قسطی نتیجه رواج فرهنگ مصرف گرایی!
حذف نام خدا از دلار و تخریب مسجد الاقصی؛ دو روی یک سکه!
از عدالتخواهان سوسیالیست تا عدالتخواهان دینی
مهدی نصیری‌ام آرزوست
آرشيو


همراهان

 

هفته نامه آذرپیام
علی صفایی/ع.ص
فصلنامه سمات
عدالتخانه
بارانانه
حلقه
زورنا
ايپك
چله
قافیه
چیبین
ماغازا
واژگون
حاميان
آذر قلم
پلاک14
سولدوز
ایستگاه
آقامهدی
پرسپکتیو
فصل هیوا
عصر ظهور
روز دلتنگي
کمی پنجره
رضا شيباني
خبرنگار میهن
محمود صارمی
تادور... تا قله نور
دالان مسدس
نسل آسمان
هذیان پاک
گفتمگفت
نون و القلم
چهل تیکه
جسدزنده
کلاس آبی
روز وب
پروانگی
قیام نو
پیدا
تفکر
شمیم
خط شکن
ققنوس
آوردگاه ما
آهستان
آرمان خواهی
شهروند درجه دو
دکتر حسین کچویان
به یاد یار سفر کرده
صدايي كه رساست
اسکالپل
عالمي ديگر
فرزدق وار

.

.

.

 

 

 

 

 

سلام محمد

مي گويند تو نگران مايي همواره؛ مي گويند از «درد»هاي ما «دردمند»ي هميشه.

پس بدان كه «دردمندي»ات مستدام خواهد بود.

پس بدان كه هنوز هم بايد همانند سالهاي مكه، دلخون باشي و چشم ناگران.

چون ما نیز همانيم كه براي رهانيدن شان از دام جهل، بي تاب بودي...

آي محمد!

بنگر كه چگونه «لات» و «هبل» را زنده كرده و مي پرستيم!

آري، بدان محمد، كه ما بت پرست شده ايم.

بنگر كه چه سان در دامن «جاهليت» غلطيده ايم و چه شوربختانه مي سرائيم مثنوي «مدنيت» را.

بنگر «ما قبرستان نشينان عادات سخيف» * را كه چگونه ميراث تو را آلوديم

و چگونه حاصل رنج تو را به ثمن بخس فروختيم و مرتجع شدیم!

بنگر كه چگونه رشته هاي تو را پنبه كرده و به «باد» دادیم میوه ی «مجاهدت»هاي تو را.

بنگر كه چگونه سودازده شده ايم؛ حتي «آدميت» را هم در بازار سوداگران مي جوئيم.

بنگر كه چگونه «خود» را زنده بگور مي كنيم در اين خراب آبادِ دلفريب.

بنگر كه چگونه بندگان مفلس دنيا شده ايم براي يك مشت ريال.

بنگر دروغ را، نفرت را، كينه را، عداوت را.

بنگر نسيانِ انسان را كه فراموش كرد «علق» را و «تفرعن» پيشه نمود.

باور نكن، باور نكن كه ما «مسلم»ايم؛ باور نكن كه خدايي غير از «الله» را باور نداريم.

باور نكن كه تو را رسول خدا مي دانيم... باور نكن...

ابوسفيان كه يادت هست چگونه مسلم شد؟ ما نيز.

مگر نه اينكه تو مبعوث شدي تا اين عصيانگرِ ناراست را «آدم» كني؟!

و حالا بنگر استمرار ناراستي او را.

آيا نوبت بعثتِ ديگرباره ات فرا نرسيده است؟

آيا برانگيختگي تو تجديد نخواهد شد؟...

 

پی نوشت:

* این عبارت از سید مرتضی آوینی است.


 روح الله رشيدي، دوشنبه 5 اسفند1387 |     |....

 

 

 


 

درنگ

آسمانها گله دارند: ز ما سیر شدید

بس که بر خاک نشستید زمین گیر شدید

پی اکسیر بریدید زگهواره تان

وایتان باد، نجستید و چنین پیر شدید

سر آن «بار امانت» چه بلا آوردید

که به جرمش همه مستوجب زنجیر شدید؟

محمدعلی بهمنی


هفته نامه آذرپيام